👈 فروشگاه فایل 👉

تعلیم و تربیت با توجه به متون گذشته و توجه به سیره بزرگان تعلیم و تربیت

ارتباط با ما

... دانلود ...

تعلیم و تربیت با توجه به متون گذشته و توجه به سیره بزرگان تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت با توجه به متون گذشته و توجه به سیره بزرگان تعلیم و تربیت

 

تعلیم و تربیت

با توجه به متون گذشته و توجه به سیره بزرگان تعلیم و تربیت 

تعلیم و تربیت با توجه به متون گذشته و توجه به سیره بزرگان تعلیم و تربیت 

فهرست عناوین

عنوان

صفحه

مقدمه.......................................................................................................................................................................

در بیان ادب.............................................................................................................................................................

در آداب حضرت ربوبیت.........................................................................................................................................

در آداب حضرت رسالت.........................................................................................................................................

آداب مرید و مراد....................................................................................................................................................

احتیاج به انبیاء در پرورش انسان................................................................................................................................

مقام شیخی و شرایط صفات آن از نظر نجم الدین رازی..............................................................................................

آداب و وظایف شیخ نسبت به مرید از نظر عزالدین محمود كاشانی..............................................................................

شرایط و صفات مریدی و آداب آن از نظر نجم الدین رازی.......................................................................................

در آداب مرید با شیخ از نظر عزالدین محمود كاشانی.................................................................................................

شرایط شاگردپذیری از نظر ابوسعید ابوالخیر...............................................................................................................

چند نكته..................................................................................................................................................................

چكیده.....................................................................................................................................................................

مقدمه

یكی از مواردی كه بی شك در تعلیم و تربیت مؤثر است رعایت ادب و شرایط خاصی است كه بر شاگرد و معلم مترتب است آموزش و نیز فراگیری علم در طول تاریخ جریان داشته و در این مسیر معلمی موفق بوده كه متصف به صفات و ویژگیهای خاصی بوده است و نیز شاگردی بهتر از دیگران مطالب استاد خود را فرا گرفته كه آداب و شرایط شاگردی را بهتر درك نموده و آنرا رعایت كرده است.

بررسی متون گذشته و توجه به سیره بزرگان تعلیم و تربیت به ما این امكان را می دهد تا ظرایف و نكات ارزنده و مفید استاد و شاگردی را بشناسیم و در راه تعلیم و تربیت بكار بندیم و آنچه از این آداب در زمان حاضر قابل استفاده است نصب العین خود قرار دهیم.

یكی از مواردی كه در این باره قابل بررسی و استفاده است متون عرفانی و آثار اهل عرفان و تصوف است كه بنده سعی كرده ام تا مطالبی را استخراج نمایم. آنچه پیش روست مطالبی است كه از برخی آثار مشایخ متصرفه از جمله مصباح الهدایه و مفتاح الكفایه   –   مرصاد العباد  – اسرار التوحید و كتاب نشان از بی نشانها جمع آوری شده به امید اینكه انشاء الله مورد استفاده قرار گیرد.

در بیان ادب

ادب: نگاه داشتن و رعایت شرایط هر چیز، و در اصطلاح ملكه ای است در شخص كه او را از كارهای زشت باز دارد. «ادبه» یعنی او را مهذب و پاك و اخلاق او را مرضی كرد و به معنای آموختن علم ادب و عقوبت شخصی كه بدی كرده است،‌نیز هست. جمع آن آداب است و آداب بر علوم و معارف بطور كلی و بر علوم مستظرفه بطور خاص اطلاق می گردد ادب كامل آن بود كه ظاهر و باطن او به محاسن اخلاق و اقوال و نیات آراسته بود. اخلاقش مطابق اقوال باشد و نیاتش موافق اعمال. چنانكه نماید باشد و چنانكه باشد نماید.

شیخ الاسلام گوید: ادب تهذیب ظاهر و باطن است این كلمه در اصطلاح عرفان مأخذ از آیه شریفه «والحافظون لحدودالله» (توبه ، 112) است. حدود عبارت از اوامر و نواهی الهی است كه واجب یا مستجب یا محظور یا مكروه است. ادب همواره ملازم با مندوبات و بعد از مكروهات است. رعایت كردن حدود هر كسی عبارت از ادب است،‌نسبت بدان كس، و مأخوذ از روایت نبوی است كه فرمودند: «ادنی ربی فاحسن تأدیبی» (پروردگارم مرا ادب كرد و چه نیكو ادب كرد) حسن ادب، صفات احباب است.

لفظ ادب عبارت است از تحسین اخلاق و تهذیب اقوال و افعال. و افعال بر دو قسم اند: افعال قلوب و آن را نیات خوانند، و افعال قوالب و آن را اعمال خوانند. اخلاق و نیات نسبت به باطن دارند و اقوال و اعمال نسبت به ظاهر. پس ادیب كامل آن بود كه ظاهر و باطنش به محاسن اخلاق و اقوال و نیات و اعمال آراسته بود. اخلاقش مطابق اقوال باشد و نیاتش موافق اعمال. چنانكه نماید باشد و چنانكه باشد نماید.

در آداب حضرت ربوبیت

بدانكه حفظ ادب هم ثمرة محبت است و هم تخم محبت، هر چند محبت به كمال تر، محبت را اهتمام به رعایت آداب حضرت محبوب بیشتر و چندانكه صورت ادب بر محب ظاهرتر، نظر حضرت محبوب با او زیادتر و یكی از جمله آداب الوهیت آن است كه نظر از مشاهده جمال ربوبیت به ملاحظه غیری مشغول ندارد، در خبر است كه چون بنده به نماز برخاست به حقیقت حاضر حضرت الهی شد، پس اگر به دیگری نكرد پروردگار عالم گوید ای بنده به كه می نگری، به كسی می نگری كه او تو را از من بهتر بود،‌ای پسر آدم روی به من آور كه من تو را بهتر از آن چیز كه تو به وی نگرانی.

ادبی دیگر آن است كه به تقرب و ترحیب پادشاه و تمكین و مجال محادثه و مساحره یافتن در حضرت عزت مرتبه خود را فراموش نكند و از حد عبودیت و اظهار فقر و مسكنت متجاوز نگردد تا به طغیان منسوب نشود.

ادبی دیگر اصفای سمع است با كلام الهی و حسن استماع اوامر و نواهی به ترك اصفا با حدیث نفس.

ادبی دیگر ادب سؤال و تحسین خطاب است. چندانكه معنی سؤال و خطاب از صورت امر و نهی و نفی دورتز به ادب نزدیكتر

ادبی دیگر اختفای نفس است در مطاوی انكسار و گم كردن وجود خود در ظهور آثار نعمت الهی وقتی كه نعمتی از نعمتهای او بر خود یاد كند.

ادبی دیگر حفظ اسرار الهی است. باید كه چون بر سری از اسرار ربوبیت وقوف یافت و محل امانت و مستودع اسرار گشت، افشای آن به هیچ وجه جایز ندارد.

ادبی دیگر مراعات ادب اوقات سؤال و دعاست و اوقات صموت و سكوت. و آداب حضرت قرب بسیار است هر كه به این هفت ادب محافظت نماید از رعایت دقاقیق آداب دیگر امید است كه بی بهره نماند و فی الجمله به هیچ حال مراعات ادب حضرت از بنده ساقط نشود الا در حال فنا و استفراق در عین جمع.

در آداب حضرت رسالت

نزدیك اهل تحقیق و محبان صدق معلوم و محقق است كه محبوب ، محبوب بود. چه هر كه محبوب محبوب را دوست ندارد علامت آن است كه محبوب او به علت غرضی معلول و مدخول است. و اینچنین كسی به حقیقت محب نفس خود باشد نه محب محبوب و محبوب را به علت آنكه وسیلت انتفاع و محل التذاذ نفس خود داند دوست دار و نه به ذات و حقیقت. و محبان صادق كه از علت هوا و مراد نفس صافی گشته باشند و از شائبه هستی خالص شده خود را از برای محبوب خواهند. نه محبوب را از برای خود،‌ و هستی خود را فدای او خواهند، نه او را فدای خود و مراد او را بر مراد خود مقدم دارند بلكه ایشان را خود هیچ مراد نبود الا مراد محبوب. و همچنانكه محبوب محبوب محبوب خود بود، وسیلت وصول به حضرت محبوب هم محبوب بود. و پیش اهل ایمان و ایقان معین و مبین است كه رسول (ص) هم محبوب اله است و هم وسیلت حضرت پادشاه تعالی و تقدس. پس محبت الهی اقتضای صدق محبت رسول كند (ص).

همچنانكه حق سبحانه و تعالی را پیوسته بر جمیع احوال خود ظاهراً و باطناً واقف و مطلع بیند، رسول علیه الصلوه والسلام را نیز بر ظاهر و باطن خود مطلع و حاضر بیند تا مطالعه صورت تعظیم و وقار او همواره بر محافظت آداب حضرتش دلیل بود و از محافظت او سراً و علناً شرم دارد و هیچ دقیقه از دقایق آداب صحبت او فرو نگذارد.

و ادب دیگر بعد از تمهید قاعده اعتقاد كمال متابعت سنت و طریقه اوست به دوام اجتهاد. باید كه متأدب در متابعت سنت رسول الله غایت جهد مبذول دارد و اهمال در آن جایز نشمارد و یقین داند كه درجة محبوبی نتوان یافت الا به مراعات سنن و نوافل.

و فی الجمله باید كه در جمیع حالات و اعتقادات و اقوال و افعال، تعظیم و توقیر رسول الله را با تعظیم الهی مقارن دارد و طاعت او را با طاعت حق لازم شمارد «قل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» ایمان به خدای و یگانگی او بی مقارنت ایمان به محمد و اقرار به رسالت او صحی و مقبول نیست و ادای فرایض را بی سنن رواتب به حضرت عزت طریق وصول نیست. تعظیم او را عین تعظیم حق بیند و طاعت او محض طاعت اله سبحانه تعالی و من یطع الرسول فقد اطاع الله.

 

آداب مرید و مراد

احتیاج به انبیاء در پرورش انسان

«بدان كه چون خداوند طلسم ملك و ملكوت بر یكدیگر نسبت آن را چنان محكم كرد كه هیچ آدمی و ملك به تصرف نظر خویش هر چند بكوشند آنرا باز نتوانند گشود و اگر توانستی روح هرگز در زندان سرای دنیا قرار نگرفتی.

بندهای طلسم اعظم را یا او تواند گشود یا كسی كه مفتاح به دست او دهد. حق تعالی چون خواست كه طلسم اعظم موجودات گشاید و روح انسانی را از قید حبس قالب خلاص دهد و به عالم قرب باز رساند در هر قرن و عصر یكی را از جمله خلایق برگزید و از همه بندگان بركشید و به نظر عنایت مخصوص گردانید.

پس روح انبیاء كه در صف اول بودند در مقام بی واسطگی از نظرهای خاص حق تعالی پرورش یافته بودند كه در طلسم گشایی عالم صورت آدم وقت خویش باشند آنگاه خلایق به واسطه هدایت ایشان طلسم گشودن درآموزند.

در دبیرستان شریعت ابتدا باید مقدمات آن را آموخت كه هر امری از اوامر شرع كلید بندی از بندهای آن طلسم اعظم است و چون به حق هر یك در مقام خویش قیام نمودی بندی از طلسم گشاده شود.

چون معلوم شد كه بندهای طلسم وجود انسانی جز به كلید شریعت نمی توان گشود، حقیقت دان كه شریعت را صاحب شرع باید و آن انبیاء اند.

 

 

👇محصولات تصادفی👇

مبانی نظری فساد و فساد اداری و سازمانی، رشوه، اختلاس، رانت، تقلب، پارتی بازی، اخاذ گزارش کاروزی در بانک کشاورزی گزارش کاراموزی شركت لامپ افروغ مقالات مدیریت دانش- مجموعه سوم گزارش کارآموزی در تونل جدید الاحداث گدوک